you dont know me ..:D

پیوندهای روزانه
  • ۰
  • ۰

تکه های پنبه ای ابر در اقیانوس بیکران اسمان بالای سرم شناورند...

تکرار شرشر زلال چشمه درست در مقابل چشم هایم،زیباترین تکرار بی تکرایست که میتواند باشد... 

تاک تاک تاک، و بعد افتادن تکه های چوب ازتنه درختانی که دارکوب ها با آن کله های کوچکشان کنده اند

مرغ های شهدخوار رنگین سردر گریبان گل ها کرده اند به راستی آیا میبویند یا مینوشند؟ 

 درخت بید پشت سرم، انقدر استوار است که بی دغدغه تکیه داده ام... به راستی بر چه تکیه کرده ام؟ بر خدا یا مخلوقش؟ 

باد ملایمی میوزد،گوارا و خنک، چشم هایم را میبندم... 

گره تره شب هایم یکی یکی باز میشود و هر تره ی این اقیانوس تاریک درسَفَری متفاوت در نسیم... 

قلمم از حرکت می ایستد، می شکند در برابر این باد... 

میخواهم بپوشانم این شب ها را... 

این جا همه چیز رنگی ست... 

می ایستم... 

صبر کنید صدایی در دل باد نهفته است... 

لحظه لحظه بر من وضوح پیدا میکند:

خدا تضاد هارار دوست دارد... 

ابر های سپیدش درست در بینهایت ترین نقطه ی آبی... 

دارکوبی که در این ملایمت امواج صدا، میکوبد و میکوبد و میکوبد

سکوت را میشنوی؟ معلوم است که نه!چهچه بلبل ها سکوت را به خاموشی سپرده است... 

و من دربرابر تمام این نظام،بی نظم ترین تضاد ایستاده بودم دربرابر شکوه بی نظم ترین نظام...

دوباره مینشینم، این بار دیگر چیزی نمینویسم،بلکه خوب گوش میدهم...

  • ۹۶/۰۳/۰۴
  • Persephone

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
(بهترین لینک باکس)